گل های انار
اردیبهشتم در تب ِ پاییز ، گم شد
در برگ ریزان های وهم آمیز، گم شد
هی دانه دانه دانه گل های انارم
در بادهای وحشی و یک ریز، گم شد
انگورهای آبدار ِ تاک هامان
در خمره های از تهی لبریز، گم شد
تاریخ من با آخرین اسطوره هایش
بین غبار لشگر چنگیز گم شد
فریادهای ِ سینه ی مشروطه خواهم
پشت سکوت ممتد تبریز ، گم شد
من ماندم و ماه و شبی یلدایی اما
ابری رسید از راه - ماهم نیز- گم شد
*
دیوانه ای با کفش های وصله دارش
در کوچه ی عشقی خیال انگیز گم شد
+ نوشته شده در ساعت 15:8 توسط