اردیبهشتم در تب ِ پاییز ، گم شد
در برگ ریزان های وهم آمیز، گم شد


هی دانه دانه دانه گل های انارم
در بادهای وحشی و یک ریز، گم شد


انگورهای آبدار ِ تاک هامان
در خمره های از تهی لبریز، گم شد


تاریخ من با آخرین اسطوره هایش
بین غبار لشگر چنگیز گم شد


فریادهای ِ سینه ی مشروطه خواهم
پشت سکوت ممتد تبریز ، گم شد


من ماندم و ماه و شبی یلدایی اما
ابری رسید از راه - ماهم نیز- گم شد


*

دیوانه ای با کفش های وصله دارش
در کوچه ی عشقی خیال انگیز گم شد